نکاتی که هر طلبه جوانی باید بداند؛ از دیدگاه حجت الاسلام سینایی | وب سایت شخصی مجید سینایی

نکاتی که هر طلبه جوانی باید بداند؛ از دیدگاه حجت الاسلام سینایی

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز سه شنبه 8 فروردین 1396 است که این مصاحبه را آغاز می نمایم، انشالله که توفیق اتمام را هم داشته باشم. اینجانب مجید سینایی متولد 26/2/1350 هستم و این مصاحبه ای که انجام می شود غرضش بیان تجربیات اینجانب در کسوت یک امام جماعت است که امیدوارم برای عزیزان جوانی که طلبه هستند و سالها درس می خوانند و مایل هستند که در این سمت و کسوت خدمت بکنند به این مردم عزیز خدمت کنند خالی از لطف نباشد انشالله و مفید باشد برای همه آنها این مطالب و تجربیات؛ خودم گمان می کنم اگر بنده آن سالی که امام جماعت شدم من این اطلاعات را داشتم بسیار موفق تر و کم خطا تر عمل می کردم و ای کاش که یک همچین متنی در آن زمان در اختیار ما قرار می گرفت، بنده تقریبا نیمه شهریور سال 1378 بود که در مسجد منیریه دوراهی قپان، خزانه قلعه مرغی تهران از طرف مرکز امور رسیدگی به مساجد که در آن زمان ریاست مرکز به عهده حضرت آیت الله انواری رحمة الله علیه بود، توسط آقای محمدیان که مسئول عزل و نصب ائمه جماعات بودند به این سمت منصوب شدم در طی این سالها بارها از طرف مسئولین بسیج، سپاه، سازمان تبلیغات، وزارت ارشاد، و مرکز امور رسیدگی به مساجد و نهاد های دیگر مخصوصا مردم عزیزمان مورد تشویق و تشکر قرار گرفتم تقریبا می توانم به یقین بگویم هیچکدام از این تقدیر و تشکر ها به حول قوه الهی و بحمدلله تا به امروز باعث نشده که من به کار خودم مغرور بشوم یا از خود راضی باشم یعنی تا حد اینکه من خودم خودم را فرد موفقی بدانم و احساس کنم که این تشکر ها و تقدیر ها در اثر شایستگی من بوده است هرگز به همچین حسی مبتلا نشدم و ملاک درستی و غلطی را عرضه آن به عقل و شرع می دانستم و واقعا حس خوشحالی و شادی از این داشتم که عمرم را در مسیر چیزی که عقل و شرع و رفتار و مسئولیتی که عقل و شرع آن را سالم و صالح می داند صرف کردم بنابراین من متنعمم غانمم، جا دارد سپاس بگویم از محضر ربوبی جل جلاله وعظم شانه که اگر کار مفیدی هم انجام شده است این من بودم که غانمم بودم بهرمند بودم الحمدلله، بنابراین جا برای تشکر من دارد جا برای شکر و سپاس من دارد که این نعمت هایی که خداوند متعال در مسیر عمر و گذران عمر قرار داده است برایم مقدرکرده پس باید که سپاسگزاری کنم و متشکر باشم، واقعا نمی دانم این مواردی که الان بنده عرض می کنم ترتیب منطقی و عقلیش به چه شکلی باید باشد چطور درست است این ترتیب عقلی را مراعات بکنم لکن بعید نیست که کاملا درست نباشد. مطلب اولی که به یک امام جماعت متذکر می شوم که من اگر برگردم به سال 78 این تجربه را در اختیار او می گذارم این است که یک: حتما قبل از اینکه تصمیم بگیرد به امام جماعت شدن و قرار گرفتن در کسوت امام جماعتی از راههای عقلی و شرعی برای یک طلبه باید مسجل بشود که او شایسته و سزاوار یک همچین مسئولیتی است این غیر از آن امتحاناتی است که مرکز امور رسیدگی به مساجد برگزار می کند آنها علم فرد را مورد بررسی قرار می دهند و اینکه واقعا درس ها را خوانده باشد و صلاحیت های عمومی را داشته باشد اما آیا هر طلبه ای می تواند مدیر خوبی باشد آیا هر طلبه ای می تواند راهبر و لیدر باشد؟ کسی باشد که بتواند یک جماعت و یک امتی را با خود به سمت اهداف الهی و اجتماعی سرپرستی کند؟ و راهبری کند؟ من تجربه ام که نزدیک 20 سال است این است که معتقدم که اینطور نیست، هرکسی درس خوانده باشد و درس خوانده حوزه علمیه باشد و مدارک و مدارج بالایی داشته باشد بتواند یک امام جماعت و یک راهبر خوبی برای امت و جمع مومنین و مسلمین باشد، هم ادله‌ی است از آیات و روایات مثل جریان اینکه در تاریخ بشر همه ی انسان های خوب پیغمبر نمی شدند پیغمبرها رهبر و راهبر ها افراد ویژه ای بودند در بین خوب ها؛ ممکن است کسی لقمان صفت آدم خوبی باشد اما مناسب برای رهبری نباشد شاید اگر کسی مثل لقمان را در دوره خودمان بخواهیم مثال بزنیم مثل مرحوم علامه طباطبایی که بسیار اندیشمند فرزانه و بزرگوار بودند ولی هرگز حاضر نمی شدند که امام جماعت باشند و امام جماعت بشود؛ و کار راهبری را به این شکل عهده بگیرند، البته از باب نمونه نام مرحوم علامه طباطبایی را ذکر کردم ممکن است که در تطبیق این معنا و مفهوم که در ذهن من است بر افرادی نظیر ایشان مناقشه بشود که کسی بگوید نخیر آقای طباطبایی بسیار انسان توانمندی بوده است،!! حسب ظاهر با آن شناختی که من از ایشان دارم بسیار انسان فاضل، ارجمند، بزرگوار از نظر اخلاقی بودند اما اینکه حالا به درد رهبری و امام جماعتی می خوردند که به نظر من بعضی از خصلت ها باید باشد که در ایشان نبوده؛ اما ادله قرآنی، آیاتی نظیر اینکه خداوند متعال می داند که رسالتش را در کجا قرار بدهد و در چه خانواده ای و در چه گروهی، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ خدا می داند که رسالت خودش را کجا قرار دهد، و تجربه عینی ما در زندگی امروزمان هم همین است نمونه عینی اش به نظرم آقای سید کاظم شریعتمداری بود بعضی از مشکلاتی که پیش آمد که ایشان را از جرگه مرجعیت و راهبری در انقلاب کنار گذاشتند یه بخشی از آن به عدم استعداد مدیریتی ایشان بر می گشته  یا آقای منتظری که قائم مقام بودند باز من معتقدم که ایشان صرف نظر از اینکه یک سری مشکلات فکری و عقیدتی پیش آمد و شاید بعضی از مسائل اخلاقی استعداد رهبری و راهبری هم نداشتند در جلسات مجلس خبرگان که تصویب قانون اساسی را بر عهده داشتند مرحوم آقای بهشتی بودند که این جلسه را مدیریت می کردند و به سرانجام می رساندند گرچه آقای منتظری با سواد بودند و حتی با سواد تر از آقایانی که در صدر جلسه می نشستند مثل مرحوم آقای بهشتی اما در مدیریت و اداره جلسه فرد توانمند و موفقی نبودند بنابراین من نمونه های بسیار بالایی را عرض کردم وگرنه طلبه لمعه خوان و آنهایی که سطح یک را به اتمام می رسانند حالا در گروه سفیران هدایت با 130 واحد و یا 190 واحد موفق می شوند که معمم بشوند و بعد هم می روند امام جماعت می شوند اصلا قابل مقایسه نیستند از نظر علمی با آقای منتظری و یا آقای شریعتمداری خواستم بگویم جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد، اگر طلبه ای در حد لمعه علم داشته باشد و استعداد مدیریتی نداشته باشد بسیار ناموفق عمل می کند آنهایی که مرجع و مجتهد بودند به خاطر نداشتن شم مدیریتی و شایستگی های مدیریتی آن گونه شدند لذا امیدوارم طلبه های عزیزی که می خواهند وارد این مسیر بشوند با خودشان صادقانه رو به رو بشوند و با افرادی که معلم و اساتید آنها هستند مشورت کنند و به این یقین برسند که استعداد این راه و این مسیر را دارند اگر استعداد داشتند بقیه مسائل مثل آموزش ها کار گروه ها می تواند در آنها موثر باشد بنابراین صادقانه خودشان را عرضه کنند معلمین و استاتیدی که خبره و نخبه هستند و می توانند تشخیص دهند که آیا این طلبه عزیز جوان می تواند یک امام جماعت خوب باشد یا نه، نه به صورت بالفعل بلکه بالقوه و استعدادش را داشته باشد بعد نوبت می رسد به مراحل بعدی که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.

مورد دوم: به طلبه ای که قرار است روحانی بشود باید تذکر داده بشود این است که در همان سنگ بنای نخست اولین گام بعد از آنکه معلوم شد استعداد این مسئله را دارد من تجربه خودم این است و مطالعاتم این را بیان می کند که به هیچ چیزی به عنوان انگیزه به غیر از جلب رضایت پروردگار و انجام وظیفه و خدمت به مردم توجه نداشته باشد، امروز دیده می شود که برخی از طلبه ها وقتی می خواهند بروند برای کار به عنوان امام جماعت برایشان مهم است که مسجد پولداری باشد، جایش خوش آب و هوا باشد، اینها همگی راهزن است یعنی اصلا نفس امام جماعتی و ذات امام جماعت بودن با یک چنین انگیزه و تفکری در تعارض است من نمی خواهم بحث اخلاقی و نصیحتی بنمایم این بخش از کلام واقعا یک بخش تخصصی است کاملا کارشناسانه است که عرض می کنم ما در تمام اموری که انجام می دهیم اگر کاسب هستیم یا راننده تاکسی اگر برای رضای خدا کار انجام دهیم هم دنیا داریم هم آخرت اما اگر یک راننده تاکسی برای غیر رضای خدا و برای امرار معاشش مسافر را به مقصد برساند و نیت خدایی نداشته باشد کار تاکسی رانیش آسیب نمی بیند حتی یک تاجر ممکن است تاجر خوبی هم باشد ولی رضای خدا را در کارش قرار نداده باشد و به عنوان انگیزه این را قرار نداده باشد اما برای کسی که می خواهد امام جماعت بشود امام جماعت شدن با انگیزه غیر الهی داشتن با خود ذات امام جماعتی در تعارض است و کار را خراب می کند به هیچ عنوان آن کسی که می خواهد امام جماعت بشود دیگر کار او به سرانجام نخواهد رسید لذا این بحث یک بحث کارشناسی جدی است باید بسیار روی آن کار کرد و اگر بشود سمینارها برگزار کرد در این رابطه که یک نفر طلبه انگیزه الهی و ربانی در کارش جزء ذاتیات فعل او هست، نه جزء معدات یا شرایط، بلکه جزء شطر است جزء اجزاء است که اجزای تشکیل دهنده امام جماعتی بلکه مهم ترینش می باشد رکن اصلی است و اگر غیر از این باشد آن هویتش را از دست می دهد جعلی می شود و از آن حالت اصیل بودنش در می آید و می شود یک چیز مصنوعی و کاملا غیر قابل استفاده می شود، البته در آیات و روایات بسیار به این مسئله پرداخته شده است آیه ای که می فرماید وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْکيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً می فرماید که اینها یتیم و مسکین و اسیر را طعام دادند و این طعام دادن آنها این طور که خود آیه می فرماید با واژه إِنَّما شروع می شود که حصری را می خواهد برساند إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ ما برای چیزی غیر وَجْهِ اللَّهِ طعام ندادیم خب وقتی طعام دادن در مکتب اسلام به غیر جلب رضایت خداوند و وَجْهِ اللَّهِ انجام نمی شود و نباید که انجام بشود آیا این شایسته و بایسته است که یک روحانی که می خواهد امام جماعت بشود اول نیازهای مالی و مادی خودش را در نظر بگیرد بعدا نیازهای مردم و بعدش جلب رضای خدا؟ بنابراین به هیچ عنوان یک طلبه نباید در آن قضیه پذیرش عنوان و سمت امام جماعتی در نیتش چیزی غیر از جلب رضای خداوند و وَجْهِ اللَّهِ را شریک کند البته این کار، کار دشواری است و نیاز به مراقبت هم دارد چون ممکن است کسی در ابتدای امر که می آید و امام جماعت که می خواهد بشود واقعا قصدش جلب رضای خداوند است ولی یک ماه دو ماه یا یک سال بعد در اثر تهدید ها یا تطمیع ها نظرش عوض بشود یا مشوب بشود یعنی در نیت او موارد دیگری هم وارد بشود بنابراین این بخش از کار این ستون و فونداسیون باید همواره مراقبت بشود در یک امام جماعت، یکی از اساتید ما حضرت آقای اخوان ایشان یک زمانی به ما می فرمودند که طلبه باید در امور زندگی خودش لا بشرط باشد بسیار مهم است ما وظیفه مان طلبگی است و باید کارمان را به بهترین شکل انجام دهیم و این کار را انجام دادن به شرط اینکه پول باشد به شرط اینکه رفاه باشد به شرط اینکه محل خدمت ما جای خوش آب و هوایی باشد، نباید باشد اینها اصلا این شرایط ها نباید مطرح باشد برای ما البته عرض کردم که این بسیار کار سخت و دشواری است، خودسازی لحظه به لحظه و همیشگی و همگانی می خواهد اما باید تذکر داده می شد که یک روحانی وقتی می خواهد امام جماعت بشود بنشیند با خودش خلوت کند بعد آنکه معلوم شد استعدادش را دارد و می تواند حالا بداند که سنگ بنای اول خشت اولی که او باید بنهد همانا آن انگیزه ای است که در اوست چه چیزی باعث می شود که بیاید و خودش را در آن کسوت امام جماعت برای مردم قرار بدهد و این عنوان را بپذیرد آن انگیزه چیست که او را وادار به این حرکت کرده است؟ فقط باید جلب رضایت خداوند باشد و نه چیز دیگری، این نکته بسیار مهم بود که عرض کردم و امیدوارم که طلبه های عزیز توجه کرده باشند و بدانند که در تمام حرکات و سکنات آنها در ادامه مسئولیتشان این مسئله تاثیر خواهد داشت و تاثیرش را خواهند دید که کسی که برای رضای خداوند امام جماعت می شود حتی اشتباهاتش که سهوا از او سر می زند مورد اغماض مردم قرار می گیرد اما آن یکی که برای غیر رضای خدا آمده دست پروردگار موید و معین او نخواهد بود و این بسیار بد است که یک امام جماعت خدا را همراه خودش نداشته باشد و اگر کسی خدا را همراه نداشت چه چیزی را دارد و چطور می تواند بگوید که من امام و پیشرو مردم هستم در راستای رسیدن به خداوند متعال؟ اینها با هم تعارض دارد که اگر کسی غیر رضای خدا را در نظر بگیرد کاملا معارض آن عنوان و سمتی است که خواهد داشت. به هر حال نماز اصلی ترین رکنش نیست قربة الی الله داشتن است و اگر امام جماعت این را نداشته باشد می بیند در نماز جماعت همه دارند برای رضای خدا نماز می خوانند و امام جماعت تنها کسی است که برای غیر خدا نماز می خواند برای امرار معاش، برای کسب مقام یا موقعیت و یا هر چیز دیگر و آیا این عجیب نیست؟!!

مورد سوم؛ که باید به یک امام جماعت تذکر بدهم و این تجربه 18 ساله بنده است اینکه واقعا امام جماعتی را یک کار کارشناسی و علمی بدانیم برخی ها فکر می کنند که یک مهندس عمران کارش یک کار مهندسی دقیق است و ریاضی است و محاسبات دقیق را نیاز دارد و درست هم فکر می کنند، یک پزشک هم باید کار دقیقی داشته باشد اما امام جماعت این طور نیست یک کار یلخی بدون محاسبه است و باید به صورت الا بختکی جلو رفت و هر چه پیش آمد خوش آمد یک روز به راست یک روز به چپ! تعاملات مختلف بدون حساب و کتاب؛ در حالی که کار یک امام جماعت دقیقا یک کار مهندسی نرم افزاری دقیق است. بسیار به این مسئله من تاکید دارم یعنی در امور ظاهری که ما باید به آن توجه داشته باشیم به فرمایش حضرت علی (ع) اوصیکم بتقوی الله این یک امر معنوی درست و نظم امرکم. البته امر بتقوی یکی‌اش مراعات نظم است و این تاکید خود حضرت و بیان جداگانه نظم در ابتدای این توصیه ها این بسیار نکته مهمی است امروز جمهوری اسلامی در تمامی مسائلش و مخصوصا مسائلی که به سپاه و بسیج و روحانیت و حزب الهی ها مربوط می شود منش انقلابی منش درست انقلاب ناب کاملا باید منظم و باید مهندسی شده باشد و نباید تلقی کرد که انقلابی بودن یعنی بی حساب و کتاب رفتار کردن و عمل کردن!! این یک تلقی صد در صد غلط است امام ما از ابتدا که شروع کردن مسیر را طی کردن هم در امور خصوصی خودشان بسیار منظم بودند حتی لباس پوشیدن ایشان رفت و آمد و ساعت درس خواندن ساعت تفکر و ساعت ورزش همه منظم بود و هم در امور جمعی برخی ها فکر می کنند بله ما در رضای خدا حرکت می کنیم دیگر وظیفه نداریم فکر و تدبیر کنیم امور را در حالی که این دو اصلا ضدیت با هم ندارند حالا کسی بگوید که نه چون ما داریم در راه رضای خدا حرکت می کنیم همین امور را او می خواهد تدبیر کند پس ما تدبیر نکنیم ما در تدبیرمان هم باید به خداوند متعال توجه داشته باشیم یعنی از خدا بخواهیم که فکر ما را ذهن ما را اندیشه ما را به سمت خودش و به سمت تمایلات و هدایت های خودش سوق بدهد و این معنایش این نیست چون در راه رضای خدا کار می کنیم نظم امور لازم نیست، این تلقی بسیار آسیب زننده و شکننده است. بنابراین یک امام جماعت مظهر نظم باید باشد او امام منظمین خواهد بود امام کسانی است که منظم هستند و باید در فکرش و اندیشه اش منظم باشد یک اندیشه منظم فلسفی، فقهی، ربانی باید پشت کارش باشد به هیچ عنوان امام جماعتی را یک امر ساده نپندارند حالا یک کسی خودش اندیشمند و فیلسوف است و مهندسی فکری را بلد است بهتر یا بلد نیست، اگر بلد نیست باید مراجعه کند به افرادی که نخبه هستند و به علمایی که بالاتر از او هستند اما بداند که کار، یک کار مهندسی دقیقی است و بسیار مهم است باید در کاری که می خواهد انجام دهد کاملا توجه داشته باشد که این کار یک کار کارشناسی دقیقی است خب مردم نمی دانند مردم کار یک امام جماعت را کار علمی دقیقی نمی دانند مسئولین ما هم همچین تلقی به امام جماعت ندارند اما خود ما که داریم کار انجام می دهیم باید توجه داشته باشیم کار امام جماعت یک کار علمی دقیق و عملی دقیق است و بسیار باید به این نکته توجه داشته باشیم یعنی مثل یک مهندس که یک سایت پلن دقیقی را طراحی می کند ما باید در مسائل امام جماعتی خودمان کاملا دقیق باشیم البته آیا این هندسه را به مردم بیان کنیم؟ نه اصلا نیازی نیست که همه آن را بگوییم اما وقتی خودمان کار را انجام می دهیم بدانیم که آغاز کار از کجاست پایان و نهایت و سرانجامش کجاست؟ و منظورم از سرانجام آن سرانجام معنوی نیست فقط منظورم یک نرم افزار فکری و عملی و کاملا جمعی است و ظاهری دنیایی مورد نظر است الان مورد نظر من این است یک امام جماعت باید در این زمینه این تلقی درست را داشته باشد در کار خودش و به همین شکل پیش برود. لذا مطالعه‌ی در امور داشته باشد و هر آموزشی که در مسیر درک و انجام این هندسه منظم لازم است را برای خود فریضه بداند. بنابراین مدیریت در تمام امور یک کار ظریف و علمی است و امروزه افراد سالها آموزش مدیریت می بینند در دانشگاه ها و مکان های دیگر مخصوصا و به ویژه مدیریت در مسجد از یک هندسه و نظم دقیق تری از دیگر مدیریت ها برخوردار است که باید به آن توجه شود و آن را کوچک نشماریم.